شعری از قهوه تلخ

شعری از قهوه تلخ

شعری از قهوه تلخ هنر ادبیات همراه قهوه همراه ما باشید در مجله تخصصی قهوه

به کافه های شهر سر میزنم هر شب
برای نوشیدن یک فنجان قهوه ی تلخ
به این امید که سفر کنم در زمان
درست همچو قصه ی تلخ قهوه ی تلخ
سفر کنم به گذشته های دور و دراز
سفر کنم به روزهای بی نشیب و فراز
به آنزمان که هنوز عاشقت نبُدم
به آنزمان که هنوز لیلی ام نبُدی
تمام کافه های شهر میشناسندم
به نام مرد دلباخته ی قهوه نوش
تمام گدایان شهر میشناسندم
به نام مرد تهی دست قهوه نوش
هزار فنجان قهوه،نصفه و خالی
به روی میز کافه های خلوت شهر
که بر لبشان مُهری از لبان من است
به نام مرد دلباخته ی قهوه نوش
هنوز تلخی قهوه ها به کام من است
دگر تمام کافه های شهر به نام من است
ولی چه سود که زمان تکان نخواهد خورد
و من اسیر ثانیه های نگاه توام…

محمدحسین میرزایی

گردآوری و تنظیم: مجله و فروشگاه اینترنتی دارنیکو

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید:

درج یک پاسخ

ایمیل شما به طور عمومی نمایش داده نمی شود