قهوه سرد آقای نویسنده

کتابی با تم قهوه!

اگر در اینستاگرام عضو هستید کتاب قهوه سرد آقای نویسنده کتابی است که حداقل ۸۰ درصد آن را خوانده اید. فکر میکنم جمله آغازین خوبی برای معرفی کتاب باشد. نشر نیماژ بهار ۹۶ آن را منتشر کرده است و کتاب همان روز اول جشن امضا به چاپ دوم رسیده است.

قهوه سرد آقای نویسنده داستان پسری است که در ۱۵ سالگی عاشق رفت و آمد دختر نوآموز پیانو زن همسایه میشود. آن زن اما تنها یک ملودی میداند و شاید این رفت و آمد شروع نشده تمام شود. پس تصمیم میگیرد که نتهای موسیقی را دستکاری کند تا تکرار صحنه ی این رفت و آمد را بیشتر کند.
بیست سال بعد پسر در کنسرت معشوق کودکی اش حاضر می شود و از قضا دختر آهنگی را با نام «وقتی پسر بچه عاشق میشود» مینوازد که آهنگیست که که پسر در کودکی دستکاری کرده بود. پس تصمیم میگیرد خود را معرفی کند.

چرا کتاب جالب است؟

داستان های کوتاه زیادی از کتاب در صفحات اینستاگرام یا سایت هایی پیدا میشود که تکه های خواندنی از کتاب را میگذارند. حدس میزنم اگر مثل یک پازل همه این قطعات را کنار هم بگذاریم کتاب را کامل پیدا کرده ایم. نیماژ انتشاراتی است که معروف است به این که کتاب های استعدادهای جوان را منتشر میکند و فکر میکنم در چاپ کتاب آقای نویسنده ، موفقیت خوبی را هم در فروش به دست آورده است.

نویسنده کتاب قهوه سرد آقای نویسنده کیست؟

روزبه معین تقریبا در میان رمان خوانان و اهالی کتاب شناخته شده است. اما نه به دلیل تعدد کتابهای منتشر شده. روزبه معین معتقد است که باید مردم را با شیوه های جدید به سمت کتاب خواندن سوق داد و خودش هم همین کار را کرد. قبل از انتشار کتاب، قسمتهایی از آن را به صورت سریالی در دنیای مجازی به اشتراک گذاشت و همین سکوی پرتابی شد که تا کنون کتاب بیش از ۲۰ بار مجددا چاپ شده است. به نظر، عقیده درستی میرسد.

قهوه سرد آقای نویسنده -دارنیکو
قهوه سرد آقای نویسنده -دارنیکو

چرا کتاب را بخوانیم؟

بستگی دارد که شما از رمان خواندن چه انتظاری داشته باشید. اگر میخواهید جملاتی را بخوانید که هر کدامشان به تنهایی روایتی دارند و هدفی مشخص، و اگر چندان حوصله پیگری کردن یک روایت بلند را ندارید در حالی که رمان میخوانید خب انتخاب بسیار خوبی است. داستانهای کوتاه خوبی دارد که در مجموع راوی داستان کلی کتاب است.

چرا کتاب را نخوانیم؟

این البته یک نظر شخصی است. کتاب تا لحظه ای که من خبر دارم به چاپ ۲۳ خودش رسیده است و طبیعتا طرفداران زیادی دارد. اما من همیشه یک زمان به خودم میدهم تا پیش از آن که غوغای اطراف کتابی بسیار مشهور آرام نشده است و جوی منطقی اطراف آن را نگرفته است، کتاب را به دست نمیگیرم.
در مورد قهوه سرد آقای نویسنده نیز همین کار را کردم.

بعد از فروکش کردن موج استقبال از کتاب، کم کم کتاب خوانده شد و انتقاداتی نیز متوجه آن بود. مجموعه ای از داستان که روایت را سرامیکی میکرد و تنها متنهایی بودند که مناسب کپشن های اینستاگرام هستند، شخصیت پردازی ضعیف و روایتی که تلاش میکند معمایی باشد اما چندان موفق نیست و خواننده از نویسنده جلو میزند از جمله مهترین انتقاداتی است که به کتاب وارد می شود.
به علاوه فکر میکنم نویسنده باید بیشتر با فضای روایی داستانهای ایرانی آشنا باشد. هر ملت فهم خودش را از زبان دارد. و گمان کنم روزبه معین نیز باید بیشتر به این فهم نزدیک شود.

بخشی از کتاب:

گفتم: وقتی بچه بودم حسرت لقمه های همکلاسیم رو داشتم و اون ها رو ازشون می قاپیدم، بزرگتر که شدم هر چیزی که حسرتش رو داشتم دزدیدم، ولی بعضی از حسرت ها قابل دزدیدن نیستن، فقط باید از دور نگاه کنی و بری خونه با عکسشون زندگی کنی…

 

این را هم بخوانید: معرفی کتاب آدمهای خوشبخت کتاب میخوانند و قهوه مینوشند.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید:

درج یک پاسخ

ایمیل شما به طور عمومی نمایش داده نمی شود